همشهری - محسن جوشنلو
نوشتار حاضر به بررسی ریشههای شكلگیری فرهنگ (یا به بیان دقیقتر فرهنگهای متفاوت) میپردازد. در این مقاله پنج عامل كه در ادبیات روانشناختی تحت عنوان« علل شكلدهنده فرهنگ» از آنها یاد میشود، آورده میشود.
- تكامل
در طول تكامل یك گونه، ژنهای كارآمد، شانس بقا و انتقال به نسلهای بعدی را پیدا میكنند. در مقابل، ژنهای ناكارآمد كه نفعی در راستای سازگاری ندارند رو به زوال گذاشته و از خزانه ژنتیكی حذف میشوند. به نحوی مشابه، برخی از اعتقادات و رفتارها در حل مشكلات مربوط به سازگاری موثرترند؛ در نتیجه احتمال بیشتری دارد تا تبدیل به یك هنجار فرهنگی پایدار شوند و به نسلهای بعدی انتقال یابند. با دیدی تكاملی، «تنهایی» خطرناك است. در مقابل، در سودمندی رفتارهای حمایتگر جمعی، هم برای بقا و هم برای تولیدمثل، تردیدی وجود ندارد. بر این اساس این فرض كه بشر به برقرارسازی عقاید، رفتارها و هنجارهایی كه از متلاشی شدن جوامع جلوگیری میكند تمایلی ذاتی دارد منطقی مینماید.
هنجارهای فرهنگی – عقاید، انتظارات و اعمال دستهجمعی- از طریق تسهیل در هماهنگی اعمال ضروری در جهت بقا، تولیدمثل و فرزندپروری موفق، به سازگاری بیشتر افراد بشر كمك میكند.
- زیستگاههای متفاوت
از آنجا كه فرهنگ به عنوان یك وسیله انطباق با محیط، ایفای نقش میكند بدیهی است كه شرایط محیطی متفاوت منجر به شكلگیری خصوصیات فرهنگی متفاوت میشود. در نتیجه فهم فرهنگ گروهی از مردم بدون درنظر گرفتن خصوصیات بومشناختی زیستگاه آنها (سرزمین، آبوهوا، حیوانات، پوشش گیاهی، منابع طبیعی و...) غیرممكن است. در زیر تعدادی از خصوصیات محیطی و تبعات فرهنگی آنها به عنوان شاهد ارایه میگردد. توجه داشته باشید كه مثالهای زیر اصول بیچونوچرا نیستند و از آنجا كه عوامل متعدد دیگری نیز به طور همزمان بر روی فرهنگ تاثیرگذارند استثناهای بسیاری برای قواعد زیر میتوان یافت.
جوامعی با اقتصاد كشاورزی كه یكجانشین هستند، احتیاج شدید به حس همكاری و آمادگی برای انجام اقدامات دستهجمعی دارند (به طور مثال برای ایجاد و برنامهریزی نظام آبیاری، برداشت و فروش محصول).
این مسئله منجر به برجسته شدن ویژگی «همرنگی با جماعت» در چنین جامعهای میشود كه در ذات، خصوصیتی جمعگرایانه است. برعكس در فرهنگهایی كه مردم با شكار كردن گذران زندگی میكنند اقدامات فردی از اقدامات دستهجمعی ارزشمندتر تلقی میشود. این امر به نوبه خود منجر به شكلگیری ویژگیهای فردگرایانه مانند استقلال در این فرهنگها میشود. عوامل محیطی دیگری نیز بر كیفیت مردانگی و میزان اهمیت آن در فرهنگهای متفاوت تاثیرگذارند؛ تا جایی كه در فرهنگهای متفاوت تعاریف متفاوتی از مردانگی و انتظارات متفاوتی از مردان شكل میگیرد. در محیطهای خشن كه زندگی در آنها چالشبرانگیز است (مانند فرهنگهایی كه شغل اصلی مردم در آنها ماهیگیری و شكار است) فراهم آوردن وسایل موردنیاز زندگی و حمایت از خانواده مستلزم قدرت جسمانی و شجاعت فراوان است. در چنین فرهنگهایی مردانگی بسیار اهمیت مییابد و بر سرسختی و قدرتمندی مردان اجر بسیاری نهاده میشود. برعكس در سرزمینهایی كه در آنها دستیابی به ابزار بقا به مراتب آسانتر است و بشر با دشمنان كمی دستبهگریبان است (مانند شهرهای بزرگِ كشورهای پیشرفته) غالبا تفاوت عمدهای بین زن و مرد تصور نمیشود.
در چنین فرهنگهایی مردان كمتر پرخاشگر و ستیزهجو بار میآیند و اصولا بر مردانگی تاكید فراوانی نمیشود.
- نیازهای روانشناختی
یكی از علل اصلی پیدایش فرهنگ را میتوان در تعدادی از نیازهای روانشناختی خاص بشر جستجو كرد. بطور مثال یكی از نظریات روانشناختی معتقد است كه فرهنگ مانند یك سپر در مقابل اضطرابهای وجودی بشر (مانند ترس از مرگ یا میرایی) از وی دفاع میكند. جهانبینیهای فرهنگی این وظیفه را از طریق ایجاد نوعی حس نامیرایی (به عنوان نمونه با استفاده از عقاید مذهبی كه نوید زندگی بعد از مرگ را میدهند یا تجویز اعمالی چون نهادن نام اجداد بر روی كودكان به منظور زنده نگه داشتن نام آنها و...) در بشر به انجام میرسانند و از این طریق اضطراب وی را كاهش میدهند. فرهنگ به طرق دیگری نیز میتواند كاهشدهنده اضطراب بشر باشد. به طور مثال هر فرهنگ شامل مجموعهای از ارزشها و هنجارهای استاندارد است كه در واقع ملاك قضاوت در مورد اعضای آن فرهنگ است. فرد با هماهنگ كردن خود با این استانداردها میتواند مورد پذیرش و تحسین اعضای فرهنگ خود واقع شود و در نتیجه حس ارزشمندی و عزتنفس را تجربه كند.
همین احساسهای مثبت و معنیبخش از انسان در مقابل احساسهای پوچی، بی ارزشی و اضطرابهای وجودی دفاع میكند.
- ارتباط بینشخصی
تعدادی دیگر از نظریات روانشناختی شكلگیری فرهنگ را اینگونه توجیه میكنند كه فرهنگ محصول جانبی تعامل اجتماعی است. به بیان دیگر، این نظریات برآنند كه عناصر فرهنگی (اعتقادات و هنجارهای مشترك در میان یك گروه از افراد) میتواند معلول ارتباطهای بینشخصی افراد باشد. توضیح اینكه در هر ارتباط بینشخصی، تاثیرگذاری و تاثیرپذیری به نحوی به وقوع میپیوندد و از طرفی افراد معمولا با اشخاصی كه به لحاظ جغرافیایی و فضای اجتماعی به آنها نزدیكترند رابطه بیشتری برقرار میكنند. در این اثنا یك فرآیند پویا به جریان میافتد كه طی آن افراد مجاور هم به صورت متقابل بر عقاید و رفتارهای یكدیگر تاثیر میگذارند. در طول زمان این فرآیند تاثیرگذاری متقابل منجر به شكلگیری فرهنگهای متفاوت (یعنی مجموعههای متفاوتی از اعتقادات و رفتارهای همگرا) میشوند. در درون یك فرهنگ نیز همگرایی رفتارها و اعتقادات رفتهرفته بیشتر و بیشتر میشود.
در عین حال تفاوتهای بین فرهنگها نیز بارزتر میشود. به علت وجود عوامل قدرتمندی چون «فشار اكثریت»، تنوع عقیدتی و رفتاری در دل یك فرهنگ كاهش مییابد. در عین حال به علت اینكه در درون فرهنگها ناگزیرخردهفرهنگهایی نیز تحت عنوان اقلیت شكل میگیرد لذا همیشه شاهد تنوع فرهنگی در دل فرهنگها خواهیم بود.
- شخصیت
یكی از سوالاتی كه مدتها است ذهن روانشناسان را درگیر خود كردهاست این است كه آیا فرهنگ است كه شخصیت اعضای خود را شكل میدهد یا برعكس؟ رابطه بین فرهنگ و شخصیت رابطهای دوطرفه است؛ این دو موجود به صورت پویایی با هم در رابطهاند و همدیگر را شكل میدهند. از آنجا كه مبحث حاضر در مورد عوامل موثر بر فرهنگ است (با وجود علم به این رابطه دوجانبه) بحث خود را به نقش شكلدهندگی شخصیت در قبال فرهنگ محدود میكنیم. آن دسته از روانشناسان كه معتقدند شخصیت نقش مهمتری در شكلدهی فرهنگ دارد شواهد تجربی زیر را ارایه میدهند. اولین دسته از شواهد كه از تحقیقات ژنتیك رفتاری سر بر میآورد حاكی از آن است كه ژنها تاثیر بسیار قدرتمندتری بر شكلگیری ویژگیهای شخصیتی دارند تا محیط. به عبارت دیگر تحقیقات نشانگر برتری عامل وراثت (در مقابل عامل محیط) در شكلدهی شخصیت هستند. البته این گفته بدین معنی نیست كه محیط در شكلگیری شخصیت هیچ تاثیری ندارد. یافتههای محققین نشانگر این امر است كه علت عمده وجود تفاوتهای بینفردی در درون یك جامعه عامل وراثت است. دسته دیگری از دلایل تجربی از تحقیقات بلندمدت بر روی ویژگیهای شخصیتی سر برآورده است. این تحقیقات نشانگر آن است كه ویژگیهای شخصیتی در طول بزرگسالی تا حد زیادی پایدار و ثابتاند. ثبات ویژگیها شاهدی است بر وراثتی بودن آنها. در حالی كه اگر محیط بر روی شخصیت تاثیر قابلتوجهی داشت چنین ثباتی را نمیشد در ویژگیهای شخصیتی افراد یافت. اولین رویكرد بر این اصل استوار است كه افراد این امكان را دارند كه به جوامع مختلف مهاجرت كنند و شخصیت بر این امر تاثیرگذار است. برای مثال در جامعهای كه دارای فرهنگ طبقاتی و یا دیكتاتوری است از مردم خواسته میشود تسلیم خواستههای طبقه خاصی باشند. در این بین افرادی كه شخصیتشان تناسبی با چنین نظام اجتماعی ندارد احتمال دارد كه به جوامع دیگر مهاجرت كنند. یا اینكه افرادی كه تاب زندگی بدور از طبیعت در كشورهای صنعتی را ندارند احتمال دارد به سرزمینهایی كه هنوز صنعتی نشدهاند مهاجرت كنند. دومین رویكرد معتقد است كه هر فرهنگ، جمع ویژگیهای شخصیتی اعضایش است.به بیان دیگر در این دیدگاه اینگونه فرض میشود كه ویژگیهای شخصیتی مردم یك جامعه به صورت مستقیم فرهنگ آن جامعه را شكل میدهد نه با واسطه مهاجرت.
به عنوان مثال جامعهای كه افرادش به صورت قابلتوجهی دارای دو ویژگی شخصیتی اضطراب و سازشناپذیری میباشند را درنظر بگیرید.
مردم این جامعه مستعد اضطراب، عصبانیت و تندخویی بوده و به راحتی با هم كنار نمیآیند. با وجود چنین ویژگیهایی در افراد این جامعه، هر تصمیمگیری جدیدی منجر به بروز تعارض و برانگیخته شدن اضطراب، عصبانیت و احساسات منفی دیگر خواهد شد.
مردم این فرهنگ دیر یا زود درمییابند كه بیقانونی و سهلانگاری در اجرای قوانین باعث تعارض دائمی و در نتیجه احساسات منفی خواهد شد.
بر این اساس آنها تصمیم میگیرند كه مجموعهای از قوانین سفت و سخت را بر همه روابط بینشخصی حاكم كنند تااز این طریق از تصمیمگیری، تضاد و احساس منفی دایمی تا حد قابلتوجهی كاسته شود. از تبعات چنین تصمیمی این خواهد بود كه در این جامعه، فرهنگی قانونمحور شكل میگیرد و مردم آن از موقعیتهای جدید، مبهم، ناشناخته و نامعمول كه در قانون پیشبینی نشده است گریزان هستند.
كشورهایی را در نظر بگیرید كه مردمشان از برونگرایی بالایی برخوردارند (مثلا امریكا كه اساسا با مهاجرت افراد برونگرای سایر كشورهای دیگر ساخته شده است).
در این كشورها مردم بیشتر از خانواده و گروه بر فرد تاكید دارند و بیشتر به دنبال روابط آزاد و موفقیت شخصیاند تا خانواده یا اقوام. نتیجه چنین ویژگیهای شخصیتی شكلگیری فرهنگ فردگرا خواهد بود.
در مقابل ویژگیهای شخصیتی دیگری (مانند درونگرایی) منجر به شكلگیری فرهنگهای جمعگرا میشوند كه در آنها افراد به روابط اجتماعی محدود به اعضای خانواده و اقوام قناعت كرده و بیشتر به دنبال موفقیت خانواده و گروه خویش میباشند تا موفقیت شخصی خود.