-'- آسیبشناسی فرهنگی - اجتماعی جامعهی ایران -'-
طرح مسأله امنیت و ثبات فرهنگی و سیاسی، مهمترین و برجستهترین چهره و درونیترین لایه نیاز امروز ملت و دولت (حاكمیت)، به شمار میآید. چرا كه مؤلفه قدرت و ثبات فرهنگی و سیاسی هر ملتی بنیادیترین مؤلفه اقتدار و استعداد و لیاقت آن ملت در بستر توسعه و تعالی در عرصههای مختلف اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و عقبماندگی در تمامی عرصههای زندگی فردی و اجتماعی افراد جامعه را فراهم میآورد. در یك رویكرد كلان، ابتنای كلیت نظام بر مؤلفه قدرت فرهنگ و سیاست بوده و دوام و قوام هر ملت و حاكمیتی در گروه بالندگی و توسعهیافتگی فرهنگی و اقتدار و اعتبار سیاسی آن ملت و حاكمیت میباشد. هر گاه آسیبپذیری به دو حوزه فرهنگ و سیاست در جامعه راه یابد، سایر حوزهها در چالشی فرساینده و بحرانزا فرو غلطیده و بستر و فضای مناسبی برای رشد و گسترش تمامی آثار و مظاهر شوم وابستگی، عقبماندگی، مفاسد اجتماعی و ناهنجاریهای گوناگون در كشور را فراهم خواهد ساخت. مختصات فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی امروز جامعه ما به گونهای است كه بدون عنایت ویژه به فرآیند آسیبپذیری اقشار مختلف جامعه (خصوصاً در حوزه فرهنگ و سیاست) و رشد فزاینده و رو به گسترش ناهنجاریهای فرهنگی و سیاسی و اجتماعی فاجعهای دردناك و غیر قابل جبران كه كمترین آن فروپاشی اجتماعی و سلطه دوباره قدرتهای استعماری در كشور میباشد، به وقوع خواهد پیوست. اگرچه نباید نقش مهم توطئههای گوناگون قدرتهای بزرگی كه منافع سرشار خود را با فروپاشی نظام پهلوی در ایران از دست دادهاند و نیز خسارات و صدمات جبرانناپذیر جنگ فرساینده (طی 8 سال)، فعالیت گسترده احزاب و دستهجات مخرب بخش مهمی از سرمایههای ملی توسط درباریان و وابستگان خاندان پهلوی را فراموش كرد. اما مهمتر از آن بیتجربگی و تأثیر مخرب ناآگاهیهای مسؤولان و مدیران ارشد نظام در طراحی و اجرای برنامههای راهگشا و مفید در ایجاد زمینههای رفع بحران و آسیبهایشكننده موجود را نیز نباید از نظر دور داشت. چرا كه بدون شناخت دقیق و بیطرفانه علل و عوامل آسیبزا و بحران آفرین نمیتوان به راهكارهای علمی و كاربردی در جهت مقابلهی با آنها دست یافت. آنچه مسلم است، هیچ جامعه و سرزمینی را نمیتوان مصون و مبرای از آسیبها و بحرانهای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی سراغ گرفت، چرا كه اصولاً بشر به دلیل برخورداری از صبغه و سرشتی دو گانه و متضاد (الهی – شیطانی) در دو جهت اعلی علیین و اسفلالسافلین در حركت است و بر اساس آموزههای اسلامی و قرآنی و نیز احكام منبعث از تجربیات بشری، اكثر انسانها بیشتر به خسران و زیانكاری تمایل و گرایش دارند، تا به كمال مطلق و حیات مطلوب. خصوصاً اینكه تمامی امكانات، شرایط و زمینههای تشدید كننده و تحریك كننده به منظور به فعلیت رسانیدن استعدادهای غیر آسمانی و معنوی بشر فراهم آیند. باید خاطرنشان نمود كه امروزه سردمداری و مدیریت ملتها و دولتهای جهان در اختیار قدرتهای بزرگ استعماری است و به دلیل سیطرهی سیاسی و اقتصادی استعمارگران بر جهان و كنترل دستگاهها و بنگاههای عظیم تبلیغاتی، تعلیماتی، تسلیحاتی و اطلاعاتی جهان توانستهاند تقریباً تمامی كره ارض را تحت پوشش درآورند. این امر موجب شد كه اخیراً ادعای حاكمیت بر دهكدهی جهانی و نهادینه نمودن فرهنگ واحد جهانی را طرح و تكرار نمایند، لذا نباید از رشد و گسترش روزافزون ناهنجاریها، آسیبها و بحرانهای پیدرپی در جوامع مختلف (و از جمله ایران) چندان متعجب گردید. آسیبشناسی، شناخت پدیدههای بیماریزا و بحران آفرین در بستر حیات اجتماعی انسانها است. از این رو، پدیدههای آسیبزا، آفاتی هستند كه روند تكاملی و بالندگی جامعه را با اختلال و چالشهایی چند روبرو میسازند. بررسیهای آسیبشناختی از جمله موضوعاتی هستند كه بیشتر مطالعات و پژوهشهای كاربردی اجتماعی را بخود اختصاص دادهاند. باید دانست كه آسیبهایسیاسی و فرهنگی متنوع هستند. همچنین رویكرد محققان به این آسیبها نیز تنوعات چندگانهای میپذیرد كه بنا بر اجرای هر یك از این دیدگاهها، شاهد پیامدهای متفاوتی در اجتماع خواهیم بود. لذا بررسی آگاهیهای سیاسی، فرهنگی نسل جوان كه در معرض مواجههی مستقیم با انواع امواج اطلاعاتی ضد و نقیض قرار دارند، از آن حیث اهمیت مییابد كه پیشبینی نحوهی رویارویی آیندهسازان كشور را با آسیبهای مخالف نظام، نمود میبخشد. تلقی نمودن جامعه به مثابه یك نظام متعادل كه به دنبال حفظ بقای خویش، عناصر ضد نظام را دور ساخته و تعادل بخشی عناصر موجود را هدف قرار میدهد، مستلزم آگاهیهای لازم از خرده سیستمهای درون نظام میباشد. خرده سیستم فرهنگی در حفظ و بقای نظام، كاركرد ثبات و تبیین وضع موجود را ایفا نموده و رفتارهای افراد را سامان میبخشد. لذا با توجه به اهمیت این خرده نظام در رابطه با دیگر اجزا و نقش آن در حفظ بقای نظام، ضرورت بررسی عوامل آسیبزا اهمیتی دو چندان میِیابد. بنابراین آگاهی از وجود آسیبها و شناخت میزان و ابعاد آن از سویی به منزله برداشتن گامهایی برای كنترل و پیشبینی و پیشگیری عوامل آسیبزاست و از سویی دیگر اطمینان از برقراری نظم و امنیت و حصول تعادل برای آینده نظام خواهد بود. آسیب شناسی اجتماعی (SOCIAL PATHOLOGY) پاتولوژی (آسیب شناسی)، از ریشه یونانی PATHOS (آسیب، رنج، درد و وقفه) و LOGOS (علم و دانش و گفتار) گرفته و تركیب شدهاست. پاتولوژی را شناخت علل و عوامل و نشانههای بیماری گویند. آسیب شناسی اجتماعی، به شناخت علل و عوامل، نشانهها و علایم آسیبپذیری یا آسیبگیری انسان در جامعه و زندگی اجتماعی یعنی تربیتی، فرهنگی و اجتماعی میپردازد. آسیبها و زیانها ممكن است دارای زمینههای مادی باشد یا از امور غیر مادی یا از هر دو دسته امور منشأ گیرند. پس شناخت آسیبها، بدون شناخت ساختها و كاركردهای امور و پدیدههای اجتماعی و نیز بدون مرفولوژی[1] (شناخت هیأت و شكل در ارتباط با ساخت) و فیزیولوژی[2] اجتماعی و بی توجه به جنبههای اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، تربیتی و بهداشتی مقدور نیست و بی عنایت به ابعاد درونی و برونی جامعه هیچ گونه ثمری ندارد و به اصطلاح شمشیر بر هوا زدن است و مشت بر كوه كوبیدن است. بیشك هر گونه ساختن بدون شناختن، تیر در تاریكی رها كردن است. آسیبها در خانواده، مدرسه، فاصلهی خانه تا مدرسه و جامعه بر افراد و اعضاء جامعه وارد میآیند. وسایل و دستگاهای ارتباط جمعی، اماكن عمومی، مراكز پر جمعیت شهری، فقر مالی و نقایص مربوط به انواع تربیتها و نظایر اینها محل بروز و ظهور علائم و عوامل آسیبهاست و منشاء آسیبپذیری اجتماعی است. در آسیبشناسی اجتماعی باید تا زوایای تاریك سوسیال ایلوزنها نفوذ كرد و علل و عوامل بازدارنده را در لابلای فرهنگی معنوی جست. یكی دیگر از جنبههای بارز آسیبها اختلالات اجتماعی است، از جمله رفتارهای انحرافی مانند الكلیسم[3] (زیاده روی در مصرف الكل) و سایر كژرویهای دیگر است كه در بسیاری از كشورها مسایل اقتصادی و اجتماعی ناگوار به دنبال میآورد. شارلاتانیسم[4] نوعی دیگر از آسیبهای سخت اجتماعی است- كه در آن از سادگی و زودباوری مردمان توسط افراد شارلاتان[5] بهره برداری میشود و این قدیمیترین آسیبهای اجتماعی است. همچنین اعتیاد[6] به مواد مخدر. بدون بررسی پژوهش علمی- عینی، بازنمایی مسایل آسیب رسان ممكن نیست و حل آنها بدون ترسیم و تعیین خطوط برنامههای زمان بندی شده، نوعی در خلاء حركت كردن است كه نتیجهی مطلوب ندارد. پس لازمست در جهت كاهش درجهی آسیبهای اجتماعی «به مفهوم عام»، مسایل اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، تربیتی و ... در كلیت خود و تأثیر و تأثر میان آنها و اجزاء و عناصرشان دقیقاً شناسایی شوند و راهحلها و عملكردشان در بستر مجموعههای امور مزبور (نظامها و خرده نظامها) ارائه گردند و از هر گونه اقدام انتزاعی پرهیز شود. هر قدر سطح دانش و بینش اعضاء جامعه ارتقا یابد درجهی آسیبپذیری اعضای آن كاستی میگیرد. اختلال و انحراف، منشاء های زیستی، بهداشتی و اخلاقی- اجتماعی مختلف دارد. آدمی قبل از زاده شدن در معرض آسیبهای متعدد و متنوع قرار دارد. این آسیبها منشاء های بیولوژیك (مربوط به زیست شناسی)، فیزیولوژیك و اجتماعی دارد. در روانشناسی اجتماعی، تعادل و توازن میان Id یا Ca (نیروهای بالقوه آدمی یا من او) و EGO (اتیكها و توصیههای متعدد والدین پس از تولد) توصیه شده است. چیرگی یكی بر دیگری عوارض سوء ایجاد میكند. تألیف و تلفیق موضوع و سنجیدهی این دو مقدماتی است برای جلوگیری از نفوذ مفاسد و آفات و آسیبها. بیشك هماهنگی و سازواری امور و پدیدههای اجتماعی از یك سو و نیازهای انسان اجتماعی از جانب دیگر و تركیب متعادل متناسب امور فوق میتوانند آدمی را از آسیبهای تنی، روانی و اجتماعی مصون دارند. در آسیبشناسی روانی، بحث نظام (سیستم) از طریق روانشناسی گشتالت[7] مورد توجه واقع شد و دامنهی آن در همان زمان به روانپزشكی نیز كشیده شد. امور روانی – اجتماعی، تظاهرات تأثیر و تأثر، كنش و واكنش متقابل امور روانی و اجتماعی را رو میكند كه هم در اجزاء و عناصر و هم در كلیت خود، این جریان بیامان را طی میكند. در واقع شخصیت فرد، فردی شدهی امور فوق است. آسیبها، در كاركردهای چند سویهی خود هم در اجزاء و هم در كل سیستم یك ارگانیسم زنده مؤثر میشوند و آن جریان انرژی پتانسیل انسان را كه به انرژی جنبشی باید بدل شود، مختل میسازد. ابنخلدون در كتاب" العبر" خود، شهر نشینی، تراكم بیش از حد جمعیت، مصرف گرایی، برقراری نظام مالیاتی، نفوذ تجمل و لوكس (فانتزی[8]) در زندگانی، استبداد و ضعف و عصبیت قومی و از میان رفتن تعاون و همبستگی روحی و اجتماعی را اسباب آسیب پذیری اجتماعی بشمار آورد. نكتهی اساسی در آسیبهای اجتماعی (به مفهوم عام)، وجود سازمانها و تشكیلات نادرست (از نظر ساخت) و نارسا (از لحاظ كاركرد) است، بویژه در كشورهای در حال توسعه و عقب نگهداشته شده: تقلید كوركورانه و بدور از تفكر ملی در تشكیل سازمان و عدم تناسب آن با اوضاع و احوال فرهنگ، بیكاری مزمن و پنهان و كم كاری، روحیه كسب مدرك خصوصاًدر جهت اشتغال پستهای سازمانی، فساد اداری و ارتشاء در بخشهای سازمانی از جمله بخشهای مالی، فقدان نظام مؤثر ارزشیابی و كنترل، ارجحیت هدفهای فردی نسبت به هدفهای عمومی و اجتماعی در نزد مسئولان، غلو مدیران بدون در نظر آوردن شرایط ضروری تحقیق و در نتیجه سرخوردگیهای ناشی از آن، نارضایتی مردم و هراس حكومتها از آن و سپس در جهت به كنترل درآوردن بیشتر مردم، اقدام به فربه كردن سازمانهای اداری و... وقتی شرایط مطلوب تربیتها و عوامل آنها فراهم آید شرایط، مقتضیات و روابط اجتماعی، نیز، درست سنجیده و عمل كند، آدمی از آسیبها در امان میماند. عوامل آسیبزا در سطور پیشین اشاره شد، فرهنگ هر جامعهای بیش از هر چیز بر بنیان باورها و آرمانها و ارزشها و به طور اجمال، داشتههای مادی و معنوی آن جامعه استوار است. از سوی دیگر یكپارچگی و عدم تعارض بین عناصر تشكیل دهندهی فرهنگ، به معنای عدم آسیبپذیری فرهنگی و نشانهی سلامت و صلابت ساختار فرهنگی و اجتماعی میباشد. لذا هر آنچه باعث تعارض و عدم یكپارچگی فرهنگی شود، به عنوان عوامل آسیبزا تلقی میگردد. در بحث حاضر منظور از عوامل آسیبزا، عوامل و عناصری است كه به هویت فرهنگی جامعهی جوان ما (با ویژگیهایی كه مورد اشاره واقع شد) آسیب رسانده و زمینههای انحطاط و ابتذال اقشار مختلف به ویژه نسل جوان را فراهم میسازند. به منظور تسهیل در تفهیم و انتقال مطلوب مطالب، عوامل آسیبزا را در دو بخش عوامل داخلی و بیرونی، میتوان تنظیم و تبیین نمود. در قسمت بعدی م[9]قاله به این عوامل خواهیم پرداخت. ------------------------------------------------------------------------------- 1- MORPHOLOGI 2- PHYIOLOGIE 3 - ALCOOLISME [4] - CHARLATANISME [5] - CHARLATANS [6] - ADDICTION [7] - GESTALTEN [8]- FANTAISIE