-'- جایگاه فرهنگ در توسعه از دیدگاه حضرت امام خمینی (ره) -'-
دكتر مرتضی عزتیمنبع: خبرگزاری فارس1- اهمیت فرهنگبه طور كلی میتوان اهمیت فرهنگ را در دو جنبه دید. یكی جایگاهی كه فرهنگ در هویت و موجودیت جامعه دارد و دیگری نقشی كه فرهنگ در پیشرفت جوامع ایفا میكند. جنبه اول را میتوان اهمیت و جایگاه فرهنگ در موجودیت جامعه انگاشت و وجه دوم را میتوان اهمیت و نقش فرهنگ صحیح در حركت به سمت اعتلا یا انحطاط جوامع دانست. در زمینه نقش فرهنگ در موجودیت جامعه باید گفت، حوزه نفوذ فرهنگ به همه ابعاد زندگی بشر كشیده شده است و همه ویژگیهای غیرفیزیكی و متمایزكننده انسانها از یكدیگر و نیز همه ویژگیهای متفرقه جوامع در فرهنگ آنها نهفته است. حضرت امام خمینی قدسسره این مفهوم را با تصریح بیشتر چنین بیان میفرمایند: «بیشك بالاترین و والاترین عنصری كه در موجودیت هر جامعه دخالت اساسی دارد، فرهنگ آن جامعه است. اساسا فرهنگ هر جامعه هویت و موجودیت آن جامعه را تشكیل میدهد.»2 و به طور اساسی فرهنگ است كه ویژگیهای مشترك به وجود آورنده یك ملّیت را تشكیل میدهد و بدون وجود یك فرهنگ واحد، افراد تبعه یك كشور را نباید یك ملّت نامید. لذا میتوان گفت اساس ملیت یك ملت فرهنگ است.3 این اهمیت والای فرهنگ در هویت و موجودیت جوامع از تعاریفی كه برای فرهنگ شده نیز متسفاد است. چنان چه میبینیم همه ابعاد علوم، فنون، ادبیات، هنر، اخلاق، ارزشها، باورها، اعتقادات و ... جوامع را در حیطه فرهنگ جای میدهند. بدیهی است ویژگیهای مفترقه جوامع نیز همینهاست. كل تمدن بشری از این مجموعه ساخته شده است. هر جامعهای نیز مرهون این ابعاد زندگی اجتماعی خود است. زیرا همه پیشرفتهای یك جامعه در پیشرفت علوم و اعتقادات و ارزشهای آن منعكس میشود و بشر بدون ابعاد فرهنگی حیات، بشری بدوی و عقبمانده خواهد بود كه در جوامع امروزی تصور وجود آن نیز مشكل است. میتوان گفت«فرهنگ مبدأ همه خوشبختیها و بدبختیهای ملت است.»4زیرا تمام خوشبختیها و بدبختیهای جوامع، بستگی به بهرهمندی از پیشرفت علوم و فنون و عملكرد اعتقادات، اخلاق، ارزشها، هنر و ... در زمینههای مختلف اجتماعی دارد. با عملكرد صحیح این ابعاد فرهنگ و نیز بهرهمندی از نتایج پیشرفت علوم و فنون، جوامع میتوانند به خوشبختی برسند. میتوان گفت همه امور جوامع بستگی تام به فرهنگ آنها دارد. لذا «اگر مشكلات فرهنگی و آموزشی به صورتی كه مصالح كشور اقتضا میكند حل شود، دیگر مسائل به آسانی حل میگردد.»5 بر این اساس حضرت امام میفرمایند: «رأس همه اصلاحات اصلاح فرهنگ است.» نه تنها فرهنگ، سازنده خوشبختی ملتهاست بلكه انحطاط ملتها نیز در گرو فرهنگ جامعه است. زیرا پایههای اعتقادی، اخلاقی، علمی و هنری جوامع كه موجب خوشبختی ملتها هستند با انحراف فرهنگ، مضمحل میشود و انسانها به انحطاط كشیده میشوند. «اگر فرهنگ ناصالح شد، این جوانهایی كه تربیت میشوند به این تربیتهای فرهنگ ناصالح، اینها در آتیه فساد ایجاد میكنند ... وقتی فرهنگ فاسد شد، جوانهای ما كه زیربنای تأسیس همه چیز هستند، از دست ما میروند و انگل بار میآیند.»7 فرهنگ نه تنها انسانها را به انحطاط میكشد بلكه میتواند موجب انحطاط و پوچی و در نهایت اضمحلال جوامع شود.8 2- فرهنگ بستر توسعهامروزه علمای توسعه، بیش از هر زمان دیگری به این باور رسیدهاند كه تا فرهنگ یك جامعهای موافق با توسعه نباشد، پیشرفت و توسعه آن جامعه میسر نخواهد بود. زیرا انسانها به عنوان عاملان محوری توسعه باید برای عمل خود تمایل داشته باشند. این تمایل كه با قدرت انتخاب همراه است و در عمل پس از انتخاب به منصه ظهور میرسد، باید شرایط ایجاد تمایل در انسان را داشته باشد. تمایلهای افراد نیز از طریق ارزشها و باورهایشان ایجاد میشود. با این وجود ممكن است این تمایلها در انتخاب با محدودیتهایی كه برای فرد وجود دارد مواجه شود و در نهایت تمایلات، ارزشها و امكانات مختلف فرد و جامعه، فرد را به انتخاب در عمل وادار میكند و این انتخاب عملی فرد است كه میتواند در جهت توسعه جامعه یا برخلاف آن باشد. میبینیم كه عمل افراد متكی به ارزشها، اعتقادات و باورهای افراد و نیز امكانات فرد و جامعه از جهات مختلف علمی، هنری و نیز مادی دارد. بر این اساس میتوان گفت فرهنگ مبدأی است كه اعمال انسانها و به تبع آن مسیر تكاملی جامعه از آن نشأت میگیرد.9 چنان چه اگر جامعهای فرهنگی ضد توسعه داشته باشد، این فرهنگ موجد اعمالی از سوی اعضای جامعه خواهد شد كه نه تنها در جهت توسعه و پیشرفت جامعه عمل نخواهند كرد، بلكه راه پیشرفت را نیز سد میكنند و موجب انحطاط جامعه میشوند. لذا برای تحقق پیشرفت و توسعه جامعه، ضرورت دارد فرهنگ آن جامعه موافق با توسعه باشد. با این توضیحات میتوان گفت، بستر و مسیری كه اصلاح امور باید طی كند، بستر فرهنگ است. یعنی جامعه تنها در بستر فرهنگی مناسب است كه میتواند به توسعه و پیشرفت دلخواه دست یابد. بدیهی است كه اگر این بستر نامناسب باشد، توسعه نیز تحقق نخواهد یافت و یا حداقل به صورت دلخواه نخواهد بود. بر این اساس: «راه اصلاح یك مملكتی، فرهنگ آن مملكت است. اصلاح باید از فرهنگ شروع بشود ... اگر فرهنگ درست بشود یك مملكت اصلاح میشود.»10 در اینجاست كه ضرورت تحول فرهنگی ایجاد میشود. زیرا اگر بخواهیم جامعهای پیشرفت كند و به طرف تعالی حركت كند، باید زمینههای آن در مجریان این پیشرفت و حركت ایجاد شود و گفتیم كه این زمینهها نیز چیزی جز فرهنگ جامعه نیست. بنابراین ضرورت تحول فرهنگی برای دستیابی به توسعه نمایان میشود.113- تقدم تحول فرهنگی دیدیم كه پیشرفت در همه شؤون اقتصادی، سیاسی و اجتماعی زندگی یك جامعه، متكی به فرهنگ آن جامعه است و تا زمانی كه فرهنگ جامعهای موافق با پیشرفت و توسعه نباشد، پیشرفت آن جامعه میسر نخواهد بود. بر این اساس میتوان گفت : اگر فرهنگ جامعهای موافق توسعه (به معنی عام آن) نباشد، برای دستیابی به توسعه در ابعاد گوناگون باید به اصلاح فرهنگ در جهت توافق آن با توسعه همت گماشت.12 چنانچه حضرت امام تأكید نمودهاند كه: «اجانب خصوصا آمریكا در نیم قرن اخیر كوشش داشتند و دارند فرهنگ و برنامههای فرهنگی و علمی و ادبی ما را از محتوای اسلامی ـ انسانی ـ ملی خود خالی و به جای آن فرهنگ استعماری و استبدادی بنشانند. فرهنگ زمان طاغوت، كشور ما را تا لب پرتگاه سقوط كشاند و خداوند تعالی به داد این كشور اسلامی رسید. ولی بدون تغییرات صحیح بنیادی و تحول فرهنگی و علمی، امكان تحول فكری و روحی نیست و باید با كوشش همه جانبه از طرف دولت و رؤسای دانشگاهها و فرهنگیان و جوانان دانشجو به مقصود نزدیك شویم و انشاءالله تعالی از پیوستگی و وابستگی نجات پیدا كنیم و كشور عزیزمان را نجات دهیم.»13 میبینیم حضرت امام به طور صریح تاكید دارند كه برای دستیابی به پیشرفت و اصلاح مملكت در جهت اهداف انقلاب، باید فرهنگ ضدتوسعه به فرهنگ موافق توسعه و پیشرفت اصلاح شود. بنابراین، تحول در فرهنگ در جهت موافق توسعه، میتواند مقدمهای برای توسعه در ابعاد گوناگون باشد. البته بدیهی است كه تحول فرهنگ صالح (موافق پیشرفت) به فرهنگ ناصالح (مخالف پیشرفت) نیز در جهت انحطاط جامعه عمل خواهد كرد.در اینجا بیان این نكته نیز ضروری است كه بیشك چنانچه در تعریف توسعه دیدیم، توسعه، یك پیشرفت همه جانبه در اجتماع است و در این مقوله، پیشرفت فرهنگ نیز بخشی از توسعه میباشد. و اگرچه گفتیم تحول فرهنگی موافق توسعه، زمینهساز توسعه است، اما فرهنگ در عملكرد توسعهای دارای دو جنبه است : یكی، عواملی از فرهنگ كه عامل پیشرفت جامعه در ابعاد مختلف هستند و دیگری، بخشی از فرهنگ كه در جریان توسعه، پیشرفت میكند و شاخصهایی برای توسعهیافتگی یك جامعه است. به هر حال در اینجا منظور از فرهنگ، عواملی از فرهنگ میباشد كه زمینهساز توسعه در ابعاد گوناگون خود است در ادامه برخی از عوامل فرهنگی مؤثر بر توسعه ازدیدگاه حضرت امام خمینی را تبیین میكنیم .4- عوامل فرهنگی مؤثر بر توسعه1ـ4- اثر اعتقاد به خدااعتقاد واقعی به خدا، اصلیترین و اساسیترین پایه و بنیان دینی است و مذهب بدون اعتقاد به وجود هستیبخش هدایتگر، معنی نمیدهد. این اصل اساسی، بیشترین تاثیر را بر زندگی و رفتار افراد جامعه دارد، زیرا اساسیترین عنصر تاثیرگذار بر رفتار و عملكرد اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی افراد جامعه، اعتقادات این افراد است و بدون شك اصلیترین اعتقادها و باورها، اعتقاد و باور به وجود مبدأ هستی و ایمان به این مبدأ، یعنی خداست. این ایمان چاره همه مشكلات جوامع بشری است. حضرت امام قدسسره اثر این ایمان را چنین خلاصه میكنند: «اگر ایمان به خدا و عمل برای خدا در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی واقتصادی و سایر شئون زندگی بشر وارد شود، پیچیدهترین مشكلات امروزی جهان به آسانی حل میشود. امروز دنیا، هم در این بنبست گرفتار شده است وهم نمیخواهد به نوع هدایت انبیاء تسلیم شود، ولی سرانجام چارهای جز تسلیم ندارد.»14 اگر مجموعه اعتقادها و باورهای افراد را درون فرهنگ ببینیم، بیتردید باید پایه اصلی فرهنگ جامعه را كه رفتار انسانها را میسازد، همین اعتقاد و ایمان به خدا دانست و بدیهی است كه پایههای رشد جامعه بر همین فرهنگ استوار است. بنابراین، رشد و توسعه جامعه و به طور كلی حیات جامعه بستگی مستقیم به فرهنگ و اعتقاد به خدا دارد. به تعبیر حضرت امام خمینی قدسسره تنها وجود ایمان و اعتقاد به خدا میتواند مملكت را احیا كند15 و لذا برای احیای مملكت و پیشرفت آن باید روح ایمان و اعتقاد به خدا را در جوانان ملت رشد داد. احیای مملكت نیز وابسته به عوامل متعددی است كه مهمترین آنها از نظر حضرت امام، انسانها و شخصیت و فرهنگ آنهاست. بر این اساس، ایمان و اعتقاد به خدا موجب ساخته شدن انسانی و در نتیجه بروز و ایجاد ویژگیهای مختلفی در انسان میشود كه همگی موجب تسریع حركت انسانها برای دستیابی به اهداف جامعه یا همان توسعه به معنای كامل میشوند. حضرت امام، بیاعتقادی به خدا را موجب بیتوجهی به مصالح كشور و توجه صرف به مصلحت خود و در نتیجه نرفتن به دنبال امور لازم مملكت میدانند و براساس این تفكر و اعتقاد به خداست كه حضرت، تمام گرفتاریهای كشور و ملت را از نبودن ایمان به خدا میدانند. در عین حال بر این باورند كه اعتقاد به خدا را باید حكومت و دستگاه تربیتی در مردم ایجاد و تقویت كند زیرا این اعتقاد، به خودی خود، به حد لازم و كافی وجود ندارد و اگر افراد جامعه به حال خود واگذار شوند جامعه باز هم به تباهی كشیده میشود: «اگر ما و شما دست به هم بدهیم و جوانها را مومن و متقی بار بیاوریم مملكتمان تا آخر احیاء میشود و اگر چنانچه ما كوتاهی بكنیم. این مسئولیت بزرگ را ما به دوش خودمان بكشیم و كوتاهی بكنیم در حق فرزندان این مملكت ـ فرض كنید چند روزی هم یك چیزی بشود و یك صورتی پیدا بكند ـ فردا بدتر از این است.»16 چنانچه گفتیم از دیدگاه حضرت امام، اعتقاد واقعی به خدا نه تنها به طور مستقیم بر جریانهای اجتماعی اثر میگذارد، بلكه خود باعث ایجاد خصلتهایی در افراد اجتماع میشود كه این خصلتها تسریعكننده جریان توسعه هستند. در ادامه به این اثرات اشاره میكنیم. آثار وجود اعتقاد به خدا در افراد جامعهاز فرمایشات حضرت امام خمینی قدسسره چنین مستفاد میشود كه ایمان به خدا، موجب تجلّی خصلتهای انسانی والایی در افراد میشود كه همگی آنها از زمینههای فردی واجتماعی توسعه و پیشرفت جوامع بشری است. از جمله زمینهها عبارتند از:1 ـ تعهد به اسلام : یكی از نتایج ایمان به خدا و مبدأ هستی ایجاد تعهد نسبت به دین خدا و نظام حكومتی این دین است. فرد باایمان همان طور كه نسبت به اعتقاد به خدا تقدس قایل است، برای دین و نظامی كه تقویتكننده این اعتقاد است نیز تقدس قایل میشود و همچنان كه خود را نسبت به انجام دستورات الهی و وظایف دینی مقید میداند، نسبت به حفظ و پیشبرد این دین نیز متعهد خواهد دانست. زیرا دین، خود مجموعهای از دستورات الهی است. این تعهد دینی میتواند افراد را در انجام وظایف كمك كند تا بهتر و مفیدتر برای جامعه خدمت كنند و این امر موجب پیشرفت جامعه و فراهم آمدن مقدمات لازم برای توسعه سریعتر و بهتر میشود. حضرت امام در این زمینه میفرمایند: «من به شما نوید میدهم كه انشاءاللّه كشور شما، كشور صحیح خوب بشود، به شرط این كه متعهد به اسلام باشید و متوجه باشید به اینكه خدای تبارك و تعالی عنایت به ما كرد...»17 2 ـ نپذیرفتنظلم: ظلم ستیزی و كرنش نكردن در مقابل ظلم، از جمله زمینههای لازم برای دستیابی جوامع به استقلال و نپذیرفتن استثمار و استعمار است كه از جمله موانع اصلی توسعه میباشند. این نپذیرفتن ظلم از اثرات ایمان و اعتقاد به خداست. حضرت امام در این زمینه میفرمایند: «آدمی كه از زیر دستگاه شما یا از دستگاه ما بیرون میآید، اگر مؤمن باشد، دیگر نمیشود كه زیر بار ظلم اجانب برود و یا تطمیع بتوانند بكنند اورا، این تطمیعها و تهدیدها را همه، آنی كه تطمیع میشود و تهدید آنها [براو [اثر میكند، آنهایی است كه ایمان ندارند.» در این رابطه میبینیم، جوامعی كه از خصوصیات فرهنگی آنان تن به ظلم دادن و صبر در ظلم است، سالیان طولانی زیر سیطره استعمار بودهاند و جوامع اسلامی كه ایمان و اعتقاد به خدای محكمتری داشتهاند، كمتر به طور مستقیم استعمار شدهاند و در مبارزه با استعمار نیز رشادتهای تحسین برانگیزی از خود نشان دادهاند. اكنون نیز با تقویت روح ایمان و اعتقاد واقعی به خدا، جوامع اسلامی بر علیه ظلم و ستم حاكم، سر به قیام برداشتهاند و مبارزه با ظلم در این جوامع فراگیرتر است. بدیهی است كه اینها تنها نقش اثر اعتقاد واقعی به خداست.3 ـ تطمیع ناپذیری: هنگامی كه جامعه، جامعهای معنوی باشد و افراد جامعه به خدا و روز جزا اعتقاد داشته باشند، هدف این افراد در تمامی زمینههای فعالیتهایشان، جلب رضایت خدا خواهد بود.19 و بالعكس.«كسی كه اعتقاد به خدا نداشته باشد، كسی كه به روز جزا اعتقاد نداشته باشد این نمیشود كه برای كشورش مفید واقع بشود... مردمی میتوانند كشور خودشان راحفظ كنند، مردمی میتوانند مملكت و ملت خودشان را نجات بدهند كه معنویت داشته باشند. اگر معنویت دركار نباشد و همه مربوط به مادیت باشد، هر جا آخور بهتر است، سر آن آخور میروند ولواین كه آن آخور راآمریكا برایش درست كند. اینهایی كه خیانت به مملكت ما كردند و همه چیز ما را بردند، اینها پیششان فرق نمیكرد كه آمریكا بر آنها مادیت را بدهد، پارك و ـ نمیدانم ـ دستگاه را بدهد یا از یك راه صحیحی باشد. ... آنهایی كه خوردند و بردند و ما را به تباهی كشاندند، آنهایی بودند كه به اسلام كار نداشتند، اعتقاد نداشتند، به ماوراء طبیعت اعتقاد نداشتند، به معنویات عقیده نداشتند. آنها میگفتند همین چهار روز زندگی است. پس هر چه هست بهتر و مرفهتر، از هر راهی میخواهد باشد.» 4 ـ تلقی كار به منزله عبادت (افزایش كارآیی): یكی از لوازم اصلی توسعه به مفهوم عام آن، افزایش كارآیی است. بنابر فرمایشات حضرت امام در دیدگاه اسلامی اگر كار برای خدا باشد، به منزله عبادت است. هنگامی كه انسان در این عبادت و كار انگیزه الهی داشت و هدفش جلب رضایت خدا بود، با تمام قدرت و توان به انجام آن خواهد پرداخت. در نتیجه كارایی بسیار زیادی خواهد داشت. چنین كاری كه با حداكثر توان انجام میشود كارآترین شیوه فعالیت است و قرین موفقیت خواهد بود. در این زمینه امام میفرمایند: «اگر این انگیزه شد، مسلما دنبال این هستید كه كار خوب باشد، وقتی انگیزه الهی شد ... وقتی كه انگیزه برای خدا شد، دنبال این است كه این كار را انجام بدهد به طوری كه خدا پسند باشد. از این جهت در این كار موفق است.»5 ـ ایجاد بیداری: از جمله زمینههای لازم برای توسعه، بیداری افراد جامعه است. هنگامی كه افراد جامعه آگاه و بیدار باشند، استعمار و استثمار از آن جامعه رخت برخواهد بست. البته بیداری از جهات مختلف موجب بهبود تصمیمگیری وعمل آحاد جامعه میشود واز جمله اثرات اعتقاد واقعی به خدا، بیداری افراد میباشد.6 ـ شجاعت : هنگامی كه انسان همه چیز رااز خدا دید، خود را غرق در چنین اعتقادی به مبدأهستیبخش جهان یافت وبه خداایمان مطلق پیدا كرد، به خدا متكی خواهد شد و این اتكا، موجب میشود از هیچ چیزی نهراست و با شجاعت در مقابل هر دشمن و ناملایمتی بایستد و مبارزه كند و به سمت هدف گام بردارد.7 ـ ایمان، ضامن و عامل تداوم تلاش: یكی از زمینههای لازم برای توسعه، تلاش و تداوم تلماس برای دستیابی به توسعه و تكامل بیشتر است. چنانچه حضرت امام میفرمایند: «اگر بخواهید جمهوری اسلامی به همه معنا كه دارد، با همه محتوا كه دارد، در خارج تحقق پیدا بكند باید كه از حالا به بعد هم همان ایمان را، همان قدرت ایمان را حفظ كنید.» بدیهی است كه با عنایت به توضیحات قبلی، هدف جمهوری اسلامی و تحقق اسلام، همان توسعه و تكامل جامعه است. اثر ایمان در تداوم تلاش به همین جا ختم نمیشود، بلكه وقتی فرد به خداایمان داشت و همه چیز را از او و برای او دید، همه را سعی خود صرف تلاش بیشتر برای خدا خواهد كرد و حتی اگر در مقطعی با شكست مواجه شود، باز هم سست نمیشود و به همان صورت قبل و با تلاش كامل سعی در انجام وظیفه و كار خواهد داشت. اعتقاد به خدا علاوه بر این اثرات، آثار بسیار مهم دیگری نیز بر جامعه و افراد آن دارد. از جمله: اعتماد به نفس، صبر در برابر شداید و تحمل مشتقات، اعتقاد به برابری و برادری و ... كه به دلیل اهمیت این موارد، دیدگاه حضرت امام را در هر یك ازاین مباحث به صورت مستقل بیان خواهیم كرد.2ـ4- اثر آموزش بر توسعه از آنجا كه در جوامع بشری، انسان ایجادكننده هر گونه حركت و تحولی است، ویژگیهای كیفی این انسان میتواند در این حركتها و تحولات عامل اصلی را ایفا كند. زیرا هر حركت و تحولی از اندیشه و تفكر انسان نشأت میگیرد و دستور انجام این تحولات را فكر او به وی میدهد و سطح این فكر و اندیشه كه كیفیت انسان را میسازد، عامل اصلی چگونه اندیشیدن و فكر كردن است. زیرا اطلاعات، باورها و برداشتهای انسانها، پایههای تفكر و نتیجهگیری از این تفكر را میسازند و بدیهی است هرچه اطلاعات، باورها و برداشتها كاملتر و والاتر باشند، این اندیشه و تفكر نیز از سطح بالاتری برخوردار خواهد بود. لذا عملكرد انسان نیز كه از دستورات فكر او نشأت گرفته، كاملتر و با كیفیت بیشتری خواهد بود. بنابراین اطلاعات و باورها و برداشتهای انسانها كه همگی از طریق یادگیری و آموزش كسب میشود، میتواند عامل مهمی در بهبود عملكرد و برنامهریزی انسانها باشد و چون با بهبود عملكرد انسانها، دستیابی به اهداف و بهبود وضعیت عمومی جامعه حاصل میشود و توسعه نیز، بهبود و ارتقای سطح عمومی وضع موجود جامعه به طرف وضع مطلوب است، میتوان گفت كه آموزش، عامل مهمی برای بهبود عملكرد انسانها برای نیل به توسعه در ابعاد گوناگون است. در ادامه، بیشتر به آن خواهیم پرداخت. قبل از پرداختن به اثرات آموزش بر توسعه و پیشرفت جوامع، اشارهای به اهمیت علم و آموزش از نظر اسلام داریم .نقش علم و آموزش در پیشرفتبا توجه به اینكه انسان محرك توسعه است و توسعه باید توسط این محرك به حركت درآید، هرچه این انسان از تواناییهای فكری بیشتری برخوردار باشد و آموزش و پرورش بیشتر و بهتری یافته باشد، در حركت دادن این چرخ، بهتر عمل خواهد كرد و عملكرد او چه در جز و چه در كل، بسیار بهتر خواهد بود و بر این اساس، چنانچه تعلیم و تربیت به طور صحیح صورت گیرد، حركت جامعه، به سمت پیشرفت و تعالیِ مطلوب خواهد بود.دراهمیت این نقش، حضرت امام قدسسره چنین میفرمایند : «مسأله فرهنگ و آموزش و پرورش در رأس مسائل كشور است. اگر مشكلات فرهنگی و آموزشی به صورتی كه مصالح كشور اقتضا میكند حل شود، دیگر مسائل به آسانی حل میگردد.»به این ترتیب از دیدگاه حضرت امام در صورت وجود علم و تهذیب، میتوان از جهالت مادی و معنوی به طرف سعادت و كمال حركت كرد. با آموزش و پرورش صحیح اسلامی و مطابق مصالح اجتماع، میتوان به پیشرفتهای مختلف دست یافت و سعادت دنیوی و اخروی جامعه را تضمین كرد. نكته قابل توجه اینكه مسأله آموزش و پرورش طبق فرمایش حضرت امام و از دیدگاه ایشان در بین عوامل مؤثر بر توسعه در رأس مسایل قرار دارد و مهمترین عامل است. به طوری كه با حل مسایل و رفع مشكلات موجود در آموزش و پرورش، میتوان امید داشت كه دیگر مسایل به آسانی حل شود. البته در ریشهیابی این اهمیت ویژه تعلیم و تربیت ـ در مقاطع مختلف ـ فرمایش حضرت امام مبنی بر اینكه : «نقش دانشگاه در هر كشوری ساختن انسان است»27 میتواند پاسخگو باشد. زیرا چون انسان عامل اصلی حركت توسعه است، اگر او ساخته شود میتواند عامل مفیدی برای جامعه باشد و در صورت فساد او این فساد، میتواند به فساد جامعه بیانجامد، باید توجه داشت كه تعلیم و تربیت در شكلگیری شخصیت انسانها، نقش كلیدی و اصلی دارد و در واقع میتوان گفت شخصیت انسانها را تعلیم و تربیت میسازد و چون عملكرد انسان به طور ویژهای تحت تأثیر شخصیت اوست، میتوان آموزش و پرورش (در مقاطع مختلف) را عامل اصلی در حركت به سمت توسعهیافتگی در ابعاد مختلف دانست: «نقش دانشگاه در هر كشوری ساختن انسان است. ممكن است از دانشگاه انسانی خارج بشود كه یك كشور را نجات بدهد و ممكن است كه یك انسان درست بشود كه كشور را به هلاكت بكشاند. این نقش مهم از دانشگاه میباشد. مقدرات هر كشوری به دست دانشگاه و آنهاییكه از دانشگاه بیرون میآیند هست. بنابراین دانشگاه بزرگترین مؤسسه مؤثر است در كشور و بزرگترین مسئولیتها را هم دانشگاه دارد.»28.....