» دستورالعمل هاي كلي سياست فرهنگي
بدنبال تغيير شوراي هنرهاي زيباي كشور سوئيس (Pro Helvetia) به بنياد دولتي در سال 1949، سياست فرهنگي اين كشور، شكل تازهاي به خود گرفت. قبل از اين زمان، به استثناء بودجة اختصاص يافته جهت ساخت كتابخانه و موزه ملّي سوئيس، حداقل حمايت و پشتيباني فدرال از فعاليتهاي فرهنگي صورت ميگرفت. در آن زمان و حتي تا اين اواخر، اكثر حمايتها و پشتيباني از فعاليتهاي فرهنگي كشور از سوي شهرها و بخشهاي كشور صورت ميگرفت.
پس از سال 1949، اصلاحات جدي در وضعيت زندگي كشور پديد آمد كه شامل وضعيت آموزش نيز ميشد. با كمك رسانه هاي جمعي و افزايش ساعات كار، ميزان مشاركت در حيات فرهنگي كشور افزايش يافت. از آنجايي كه در اين دوران بنيادهاي اجتماعي نظير خانواده به شدت از هم پاشيده شده و به تبع آن شهرنشيني رواج يافته بود، هنر و فرهنگ كشور ناگزير به مواجهه با اين قبيل تحولات گرديده و در نتيجه تعريف جديد و گستردهتري از هنر و فرهنگ به دست آمد. در اواخر سال 1960، بحث و مناظره در خصوص سياست فرهنگي كشور به اوج خود رسيده و منجر به تشكيل مراكز و گروه هاي ذيل گرديد:
الف) تأسيس و پايه ريزي هيأت دولتي براي شوراي هنرهاي زيباي كشور
ب) تشكيل كميسيون فدرال متشكل از كارشناسان فرهنگي كشور جهت بررسي موضوعات فرهنگي
پ) برگزاري كنفرانسهاي مختلف در شهرهاي سوئيس تحت عنوان KSK در خصوص موضوعات فرهنگي در سال 1970
ت) تأسيس اداره فرهنگ فدرال در سال 1975
برخي موضوعات مانند تعهد دولت فدرال در قبال ارائه اسناد و مدارك فرهنگي و ايجاد موقعيتهايي جهت بروز شايستگيهاي فرهنگي، جزو موضوعات مهمي بودند كه از سوي كميسيون فدرال مطرح گرديد. اصل كنترل مضاعف در سياست فرهنگي كشور همچنان به حيات خود ادامه داده و تا به حال مورد مؤاخذه قرارنگرفته است. از آنجايي كه فرهنگ مفهوم گستردهاي يافته بود، به عنوان جنبه مهمّي در بسياري از محافل سياسي مورد بحث و بررسي قرار ميگرفت. تكثر و يكپارچگي ملي (هويت فرهنگي) و وجود شكافهاي عميق و رو به رشد ميان شهرها و مناطق روستايي كشور به موضوعات بحثبرانگيز در اين زمينه تبديل گشت. چندين طرح فرهنگي در سال 1980 ارائه گرديد كه همگي در جهت ارائه الگوهاي مناسب براي فرهنگ كشور طرح ريزي شده بودند. در سال 1980 دولت فدرال اولين طرح شفاف خود در زمينه فرهنگ را به پارلمان تسليم نموده و در سال 1984 كنفرانس شهرهاي سوئيس در خصوص موضوعات فرهنگي به ارائه اولين بيانيه و سند خود مبادرت نمودند. در سال 1986 اجراي همه پرسي در كشور، به معرفي ابعاد كلي سياستهاي فرهنگي قانون اساسي فدرال كمك نمود.
در اين زمان، به برقراري تبادلات فرهنگي با ديگر كشورهاي خارجي اهميت زيادي داده ميشد. در طي سال 1980، بخشها و شهرهاي كشور علاقة زيادي در جهت پشتيباني از فعاليتهاي فرهنگي نشان دادند. اين علاقمندي كه در عمل نيز بروز يافت، باعث گرديد كه مقامات فرهنگي كشور به پايه ريزي ساختار جامع سياست فرهنگي كشور اقدام نمايند. در اواخر سال 1980، ارزيابي سياستهاي فرهنگي در دستور كار جلسات سياسي قرار گرفته و كنفرانس نمايندگان فرهنگي مناطق كشور و دايرة فدرال امور فرهنگي تأسيس گرديد. كاربرد اصل كنترل مضاعف به علت كاهش يا قطع بودجه هاي دولتي ضرورتيتر گشته و نياز به تقسيم مسؤوليت ميان سطوح مختلف دولت در زمينه فرهنگ احساس ميگرديد. در اوايل 1990، بحث علمي جديدي در خصوص فرهنگ، سياست فرهنگي و تشكيل اساس قانوني براي ساختار فرهنگي كشور آغاز گرديد.
امروزه، فرهنگ، عنصر بسيار مهم در مباحثات مربوط به پديده جهاني شدن به شمار ميرود. به همين خاطر، دولت سوئيس در كنار يكپارچگي ملي، در اين زمينه اقدام به طرح ريزي سياست خارجي فرهنگي نموده است. مباحث و مناظرات قديمي در خصوص پايه ريزي ساختار قانوني بخش فرهنگ كشور و تعقيب الگوي فدرال در جهت توسعه سياست و صنايع فرهنگي به عنوان عامل پيشرفت همچنان ادامه دارد. اولين نتايج حاصله از اين مباحثات در سال 2000 به بار نشست.
» اصول و اهداف كلي سياست فرهنگي
[عناصر اصلي الگوي جاري سياست فرهنگي كشور]
مشخصه اصلي سياست فرهنگي كشور سوئيس عدم يگانگي آن است. چارچوب فرهنگي كشور به صورت جزء به جزء و متشكل از 26 بخش بوده و نشان از طرح ملي واحدي ندارد. حمايت از هنرهاي زيبا مانند آموزش اين گونه هنرها در اختيار مناطق مختلف كشور قرار دارد. از جملة عناصر اصلي الگوي سياست فرهنگي كشور سوئيس مي توان به فدراليسم و كنترل مضاعف فرهنگي از پايين به بالا و از بالا به پايين اشاره نمود.
فدراليسم (Federalism) : تصميم گيري و اجراي موازين سياست فرهنگي در سطوح محلي و منطقه اي صورت ميگيرد زيرا با اين كار نيازمنديهاي هنرمندان كشور بهتر منعكس ميگردد.
كنترل مضاعف (Double subsidiary) : از يك طرف كنترل مضاعف به معناي آن است كه در خصوص منابع مالي (ديدگاه از بالا به پايين)، دولت فدرال منابع عمومي مورد نياز بخش فرهنگ را به بخشهاي كشور داده و بخشها نيز به نوبه خود شهرهاي كشور را تأمين مي نمايند. از طرف ديگر، لازمه دريافت كمكهاي دولتي از سوي بخشهاي خصوصي، حمايت و پشتيباني آنان از فرهنگ از طريق تشكيل يا حمايت از بنيادهاي فرهنگي ميباشد. به عبارت ديگر بخش خصوصي به مثابه ضامن در امر تهيه منابع مالي مورد نياز بخش فرهنگ عمل نموده تا از اين طريق از كمكهاي دولتي بهره مند گردد. نتيجه چنين اقدامي، پايه ريزي سيستمي با اشكال مختلفي از همكاري است كه به صورت پروژه اي اداره ميگردد. تلاش جهت دستيابي به چارچوب كلي سياست فرهنگي مشترك ميان سطوح دولت فدرال، بخشها و شهرهاي كشور ادامه دارد.
» تعريف ملي از واژة فرهنگ
وجود اصول فدراليسم و كنترل مضاعف (double ِ subsidiary) ، وجود 4 زبان رسمي و ملّي و وجود پيش زمينه هاي گوناگون فرهنگي در كشور ارائه تعريف ملي واحد از واژه فرهنگ را با مشكل مواجه ساخته است. خلاصه مقاله زير در خصوص تأمين مالي بنياد پروهلويتا (Pro Helvetia) طي سال (2002-2000) كه از طرف دولت فدرال به پارلمان تقديم شده است منعكس كننده اين گونه پيچيدگيها ميباشد: كشور سوئيس از فرهنگ ملي متجانس و هويت ملي شفافي برخوردار نميباشد. فرهنگ عمومي عمدتاً آميزهاي از تلاشهايي است كه به منظور حيات تنوع فرهنگي كشور صورت ميپذيرد. ابعاد مهم اين گونه تلاشها، اتخاذ تدابيري است كه جهت ارتقاء درك متقابل و ايجاد يكپارچگي و اتحاد ميان مناطق مختلف زباني و فرهنگي كشور انجام ميگيرد. به همين ترتيب، پروژه هاي فرهنگي به منظور باز كردن باب گفتگو و سازماندهي جلسات مذاكره، مفيد و سودمند ميباشند. لازم به ذكر است كه انجام چنين پروژه هاي مبادلاتي شفاف باعث يكپارچگي كشور ميگردد.