.:: كهنه نمي شود اين حديث تكراري ::.

اگر قرنها از شهادت سیدالشهدا عليه السلام گذشته است و میگذرد، بگذرد چرا که قصه همچنان تازه است و نو به نو روایت میشود حال بخشی از این روایتها از متن هایی میآید که ریشه در تحلیل وپژوهش دارند و برخی دیگر هم از گفتهها و نوشته هایی چون مقاتل و هر کدام گوشهای از واقعیت را به نمایش می گذارند. سخت است، اصلا خیلی سخت است دهه اول محرم باشد و دلت هوای حسین(علیه السلام) و یارانش را نکند. مگر میشود محرم بیاید و دلت هوای نوحه نکند، نه از این نوحههای بی سوز و گداز این سالها. نه! نوحه از همانهایی که میبردت تا خود کربلا. همانهایی که دهه 60 با آنها زندگی کردهای همانهایی که نمیدانی از محرمهای بچگیها در ذهنت حک شده یا از جبهههای جنگ و خون.
اصلا محرم که میشود خیلی از دلها خیلی دگرگون میشود. اصلا محرم که میشود دلت میخواهد فریاد بزنی ((چنگ دل آهنگ دلکش میزند/ ناله عشق است و آتش میزند)) آنقدر حالت دگرگون میشود که به تکرار میشنوی، گریه می کنی،سینه می زنی، زنجیر میزنی، سیاه میپوشی و از این تکرار دل آزرده نمیشوی...

حالت که دگرگون میشود چقدر حالت خوب میشود. دلت میخواهد فریاد بزنی ((هرکه عاشق پیشهتر بی خویشتر / هر دلی بیخویشتر درویشتر)). حالت هر چه بیشتر خوب میشود بیشتر دلت میخواهد آن را با دیگران تقسیم کنی.

دلت میخواهد یک کاری از دستت بربیاید. یک کاری که وقتی چشمهایت اشکبار میشود شرمنده نباشی. اصلا سرت را بالا بگیری بگویی گرچه کوچکم ولی بنگر من هم در سپاهت شمشیر زدم. نظاره کن که من هم لبیک گفتهام ندای هل من ناصر ینصرنی ات را.

چند روز میگذرد از محرم و تو هیچ نکردهای. دلت میلرزد. یادت میافتد تا همین سالها پیش هنوز تصویر جامعی از عاشورا از مقدماتش گرفته تا اتفاقات پس از آن نداشتهای. هربار که ماجرا را برای خودت تعریف میکردی اجزای آن سرجای خودشان قرار نمی گرفت. آدمهای ماجرا با هم قاطی میشدند. حواست را جمع که نمیکردی حتی نسبها هم در ذهنت به ریخته میشد تا اینکه "کتاب آه" به دستت رسید. وقتی خواندیش تکههای پازلت خوب کنار هم جفت و جور شد. انگار این روایت شسته رفته به دادت رسید تا راشهای پراکنده در گوشه کنار ذهنت را تدوین کنی و حالا یک فیلم خوش ساخت داری که آن را مدیون مقتل * نفس المهموم شیخ عباس قمی* و ترجمه آیت الله شعرانی و بازخوانده یاسین حجازی هستی.

از چند نفر سراغ میگیری که آیا تصویر ذهنیشان درباره واقعه عاشورا منسجم هست یا نه؟ آیا تا به حال کتابی به دستشان رسیده که بتواند فارغ از تشریحها و تفسیرها و پی نوشتهای تخصصی و رفت و برگشتهای تاریخی شناسنامه آدمها و رخدادهای عاشورا را طوری به دستشان بدهد که خود را در خود حادثه احساس کنند؟ وقتی که جواب اکثریت منفی میشود احساس میکنی حالا میدانی چه کاری از دستت برمیآید. تصمیم میگیری سراغ نویسندهها بروی از آنها بپرسی چرا در ادبیات داستانی کمتر توانستهایم روایتی منسجم و به زبان مخاطب امروزی از واقعه عاشورا ارائه دهیم و آیا میشود با زنده کردن مقاتل آنها را با دنیای ادبیات امروز به ویژه ادبیات داستانی پیوند زد؟

طبیعی است ابتدا پای سخن کسانی بنشینی که در این باره نوشتهاند. میخواهی با یاسین حجازی آغاز کنی ولی راه ارتباط فعلا هموار نیست. گزینه دومت داوود غفارزادگان است که فراموشان اش را خواندهای و میدانی که وصلت میکند به حجازی.
مقاتل بخشی از فرهنگ عامه است و نمیتوان آنها را نادیده گرفت.

غفارزادگان از آن نویسندگانی است که در پرونده ادبیاش چند داستان با موضوع عاشورا دارد ولی معتقد است تاکنون کمتر داستاننویسی به سراغ استفاده از مقاتل برای داستاننویسی رفته و دلیل آن را این نمی داند که مقاتل ظرفیتهای داستانی کمی دارند بلکه تاکید دارد که برعکس خیلی هم جای کار دارند و اگر او به طور مستقل در این زمینه کار کرده به این دلیل بوده که مقاتل را هر چه بیشتر در معرض توجه دیگر نویسندگان قرار دهد.

نویسنده "نخلها و نیزهها" همچنین بیان کرد: یاسین حجازی با ویرایش و امروزی کردن یک مقتل مهم این اثر را که برای خیلیها قابل خواندن نبود، خواندنی کرد. البته اینگونه نیست که کلا نویسندگان ما به ویژه پیشکسوتان به این موضوع بیتوجه بودهاند بلکه با آنها آشنایی دارند ولی به طور مستقیم از این منابع بهره نبردهاند ولی ردپای آنها در برخی آثارشان دیده میشود.
وی گرچه باور دارد مقاتل از لحاظ تاریخی سندیت چندانی ندارند ولی به هر حال آنها را بخشی از فرهنگ مردم می داند که خیلی بکر ماندهاند و برخی از آنها به لحاظ فرم روایت و بکارگیری عنصر تخیل کارهای جالبی هستند که جای مطالعه، بازنویسی و استفاده در ادبیات داستانی دارند.

نویسنده "زیر شمشیر غمش" رویکرد نویسندگان به چنین موضوعاتی را مسالهای بخشنامهای و اجباری ندانسته و توضیح داد: نباید به نویسندگان تشر زد و دستور داد که در این زمینهها کار کنند اگر کسی نرفته و دلش نخواسته برود نباید او را بازخواست کرد. باید نیاز نگارش چنین آثار از سوی خود نویسندگان ایجاد شود.

بازنویسی و ویرایش مقاتل برای مخاطب امروز کار پسندیدهای است
لاله تقیان پژوهشگر حوزه نمایش برخلاف غفارزادگان معتقد است، مقاتل روایتهایی است که افراد مختلف از یک واقعه تاریخی ارائه دادهاند و مقتلنویسی ربطی به داستاننویسی ندارد و حتی از لحاظ وجه ادبی نیز مقاتل جایگاه رفیعی ندارند.
نویسنده "درباره تعزیه و تئاتر در ایران" با تاکید بر اینکه حوزه تخصصی داستاننویسی با مقاتل متفاوت است بیان کرد: نه کار مقتلنویس، داستان نویسی است و نه برعکس و اصلا این دو کارشان از هم مجزا است و لزومی هم ندارد از هر موضوعی برای داستاننویسی استفاده کرد.

این منتقد هنری درباره ویرایش و بازنویسی مقاتل اظهار نظر کرد: البته اگر پژوهشگران و نویسندگانی به ویرایش و مستند کردن مقاتل اقدام کرده و آنها را به شیوهای درآوردند که مخاطب امروزی هم بتواند آنها را دنبال کند اتفاق خوبی است ولی به این بستگی دارد که چه کسی و چگونه این کار را انجام دهد که داوود فتحعلی بیگی در این زمینه زحمات زیادی کشیده و آثار قابل توجهی دارد.

تقیان هم مانند غفارزادگان معتقد است که نمی شود با سفارش و اجبار نویسندگان را وادار کرد از مقاتل در داستانهایشان استفاده کنند یا بر اساس آنها متنی بنویسند. اگر شخصی علاقه داشته باشد بر اساس خلاقیت و میل درونی خودش به این سمت میرود.

نویسندگان معاصر دست به کار نوشتن مقتل شوند
زهیر توکلی نویسنده و پژوهشگر جوانی است که درباره مقاتل و دیگر متون مرتبط با این واقعه مطالعاتی داشته است. او با تاکید بر اینکه مقاتل آثار خواندنیای هستند بیان کرد: آنچه از یک روایت انتظار میرود در مقاتل وجود دارد. این متون با ایجاد تعلیق مخاطب را برای پی بردن به سرنوشت اتفاق کنجکاو میکنند و همچنین پردهبرداری از یک واقعیت نیز در آنها هست.
شاعر "ناگفته نماند" مقاتل را به این دلیل که روایت یک واقعیت مستند هستند، داستان نمیداند. او همچنین تاکید دارد که بیشتر مقاتل توسط راوی شاخ و برگ پیدا کرده و جنبه دراماتیکشان قوی شده است و نمونه بارز آن را میتوان در "روضه الشهدا" اثر ملاحسین واعظ کاشفی دید.

وی مهمترین ویژگیهای مقتل را اینگونه توضیح داد: کسانی که نمیخواستند روایت واقعی اتفاقی چون قتل امام حسین(علیه السلام) منتشر شود جلو روایت آن را گرفتند و همین امر باعث شد آنچه از روایتها باقی مانده منقطع، دارای پرش و حتی متناقض باشد. همین انقطاعها به مقاتل جنبه روایی متنوع میدهد و با پرشهایشان ما را به یاد رمان مدرن میاندازد که در اینجا هم زمان شکسته میشود و دیگر داستان صرفا بر اساس سیر خطی جلو نمیرود. از این زاویه مقاتل به داستان مدرن و حتی پست مدرن نزدیک میشود ولی قرابتی با داستان کلاسیک ندارد.

این فعال مطبوعاتی با تاکید بر اینکه باید مقتلنویسی بیشتر بین نویسندگان مورد توجه قرار گیرد، از رضا امیرخانی به عنوان نویسندهای نام برد که میتواند در زمینه مقتل نویسی دست به قلم شد. او نمونه خوبی از این تلاشها را به حسین مهدوی سعیدی(م. موید) شاعر آوانگارد نسبت داد که با زبان ادبی فاخر و فرهیخته مقتل نوشته است.

شرط مهم در برخورد با مقاتل چیرگی به موضوع است
همانطور که زهیر توکلی اشاره کرد محمدحسین مهدوی (م. موید) از شمار شاعران موج نو است که سالهای زیادی از عمر خود را به سرایش و پژوهش پرداخته و بخشی از این مطالعات در زمینه عاشورا و شهادت امام حسین(علیه السلام) و یارانش است. نمیشود درباره سوژه مقاتل و ارتباط آنها با ادبیات معاصر کار کرد و سراغ چهرهای چون او نرفت.

وی گرچه اهل گفتگو نیست آن هم از نوع تلفنیاش و به قول خودش حال مساعدی هم ندارد که پای یک گفتگوی مفصل بنشیند ولی از موضوع میپرسد و وقتی موضوع به اباعبدالله الحسین(علیه السلام) پیوند میخورد "نه" گفتنش سخت میشود و همچنین اشاره میکند که "دلم نمیآید دلت را بشکنم دخترم."

شاعر "سیمابهای سیمین" با تاکید بر اینکه متونی چون مقاتل قطعاً میتوانند در ادبیات معاصر مورد توجه قرار گیرند، بیان میکند: آنچه از گذشته به دست ما رسیده است همچون حال میتواند طرحی برای آینده باشد و تاریخی که مدخلی برای باورمندی است و با ژرفای روح آدمی تماس پیدا میکند تا تبدیل به باور میشود چگونه نمیتواند آبشخور ادبیات روز باشد؟ البته این رویکرد یک شرط مهم دارد و آن هم چیرگی نویسنده است چراکه در نگارش اولیه این متون قلم در دست ایرانیان نبوده و برای اینکه بتوانیم قلم راست را پیدا کنیم باید چیره و از گزارههای مختلف مطلع باشیم.
موید تاکید کرد: آنچه من از آن به "باور" نام میبرم کلیتر از موضوعی است که شما مطرح کردید. این باورها دریای بیکران و بیپایان برای ادبیات است که میتواند هر روز مدخل جدیدی را پیش روی ادیبان بگشاید.

بیان داستانی و نمایشی عاشورا مخاطب عام را با اتفاق همراه میکند
احمد وکیلیان نویسنده و پژوهشگر فرهنگ عامه دیگر چهرهای است که پای صحبتهایش مینشینم. او مقاتل را از جمله متنهای مذهبی می داند که چه به صورت مستقیم و چه غیرمستقیم میتواند در ادبیات معاصر مورد استفاده قرار گیرد که این بهره بردن میتواند به صورت ویرایش و بازنویسی برخی مقاتل و یا استفاده از آنها برای نوشتن رمان و داستان باشد.

مولف "قصههای ایرانی" با تایید اغراقهای وارد شده در مقاتل تشریح کرد: این اتفاق آنقدر بزرگ است که هر کسی وقتی با آن روبه رو میشود مسحور آن میشود و همین هم باعث شده که راویان و نویسندگان مقاتل هم شاخ و برگهایی بدان بیفزایند و اگر قرار بود صرفا یک روایت مستند تاریخی از روز عاشورا داشته باشیم بخشی از مخاطب عام با آن همراه نمیشدند.البته افزودن این حاشیهها تاثیر مثبت داشته و روایت یک واقعه تاریخی را جزئیتر و به زبان مردم نزدیکتر کرده و این بدین معنا نیست که اصل داستان تغییر کرده است.

وی تاکید کرد: عامه مردم را نمیتوان تنها با رویکرد فلسفی به مساله عاشورا جذب چنین مفهوم بلندی کرد تضمینی نیست که عامه مردم آن طور که باید و شاید فلسفه قیام امام حسین(علیه السلام) را دریافت کنند. مردم هم برای خودشان ادبیاتی دارند که متناسب با آن باید عظمت قیام حسینی را تشریح کرد تا آنها نیز به درکی از این اتفاق برسند. بیان داستانی و نمایشی عاشورا و اتفاقات آن برای عامه مردم جذابیت دارد.

نباید راه ادبیات عاشورایی را به مقاتل محدود کرد
و اما مجید قیصری داستاننویس لازم میداند افق دیدمان را نسبت به واقعه عاشورا وسعت بخشیم. او معتقد است اگر این واقعه را زمانی - مکانی نبینیم آنگاه هر اثر فرهنگی که در آن از حق در برابر باطل دفاع شود پیام عاشورا را منتقل میکند و آنگاه متناسب با ظرف وجودی هر فرد می توان روایتهای متنوعی داشت.

وی با تاکید بر اینکه نباید راه ادبیات عاشورایی را به مقاتل محدود کرد توضیح داد: مقاتل راهی رفتهاند که اگر قرار باشد ما هم فقط همان راه را برویم کار تکراری انجام دادن است. شما در کنار واقعه عاشورا اتفاقات دیگری چون قیام مختار را دارید که قصه خونخواهی است و این خود میتواند زاویه دیدی برای پرداختن به موضوع باشد همچنین میتوانیم بررسی کنیم چه میشود که معاویه به حکومت منسوب میشود و او در طول حکمرانیش بر سر جامعه و مردم آن چه میآورد که آنها با سیدالشهدا و خانوادهاش اینگونه رفتار میکنند.

قیصری با اشاره به اینکه عاشورا تنها یک قرائت ندارد و هر روز مبارزه حق و باطل و آزمایش انسانها در این مبارزه تکرار واقعه عاشورا است تشریح کرد: عاشورا مانند گلوله آتش است که هرکسی نمیتواند به آن نزدیک شود و درهر زمان هم اینگونه است. مردم هرگاه درباره عاشورا فکر کردهاند آن را با وضعیت روز جامعهشان مقایسه کردهاند و همین امر باعث شده حکام در طول تاریخ از عاشورا بیم داشته باشند و همه اینها حساسیت موضوع را بیشتر میکند.

یکی دیگر از نویسندگانی که در زمینه ویرایش و بازنویسی مقاتل دستی بر آتش دارد، سیدعلی کاشفی خوانساری است. او با مروری بر تاریخچه مقاتل مبنای روایتی آنها راینگونه بیان میکند: اگر بخواهیم از منظر منبعشناسی به روایتهای مربوط به عاشورا نگاه کنیم به سه گونه روایت میرسیم. عمده آنها روایتهایی است که از سپاهیان لشکر عمر سعد نقل شده و بسیاری از آنها زمانی به ثبت رسیده که آنها به دست مختار اسیر شدهاند و او آنها را به شرح ماجرا وادار کرده است. دسته دوم مطالبی است که ائمه اطهار در پاسخ به افراد مختلف آورده اند که مفصل ترین و مهمترین آنها "زیارت ناحیه مقدسه" است که از جانب امام عصر(عج) روایت شده است.

مولف "حملهسرایی و حملهخوانی" شق سوم روایتهای به جا مانده از واقعه عاشورا را مربوط به مقتل نوشته شده توسط شیخ جعفر شوشتری دانست و عنوان کرد: در این اثر او ماجرا را از دید جنیان حاضر در عاشورا بیان میکند که اثری است متفاوت و نمونه شبیه آن را نداریم ولی درباره پذیرش آن تردید است.

وی تاکید کرد: درباره برخی شخصیتها و جزئیاتی که درمقاتل بیان شده تردید وجود دارد و اگر منظر سندیت تاریخی را انتخاب کنیم نمی توان به عنوان یک متن معتبر تاریخی بدانها توجه کرد ولی از منظر فرهنگی مقاتل بخشی از میراث ادبی و فرهنگی ما هستند و نمی توان از آنها صرفنظر کرد. این متون در بین مردم جایگاه خوبی دارند و وقتی یک متن مقبولیت عمومی پیدا میکند لازم است درباره ارزشهای ادبی و دلایل پذیرش عمومی آن پژوهش کنیم.

کاشفی در پایان درباره اینکه ادبیات داستانی چقدر میتواند از مقاتل بهرهگیری کند توضیح داد: اگر به دنبال ادبیاتی هستیم که روایت تاریخی کند آنگاه مقاتل چندان معتبر نیستند و بهتر است داستان نویس سراغ منابع معتبرتر برود ولی اگر نویسنده هیچ ادعایی درباره تاریخی بودن اثرش ندارد می تواند از مقاتل و تجربه مقتلنویسان هم بهره گیرد و تخیل خود را هم دخیل کند.

آنچه از گفتههای نویسندگان و پژوهشگران مرور شد مختصری است از گفتگوهایی که در این روزها به رشته تحریر درآمد و اگر در دو هفته پیش با ما همراه بودهاید مفصل آنها را از منظر گذراندهاید. در همین روزها قول و قرارمان را با یاسین حجازی هم گذاشته و میزبانش شدیم که آن گفتگوی تفصیلی را هم به شما وعده میدهیم.

هر چه بیشتر میخوانی و با آدم ها حرف میزنی و جستجو میکنی احساس میشود که هنوز هستند کسانی که درباره مقاتل کار کردهاند و جایشان در سلسله گفتگوهایمان خالی است. خارج از جستجوهایت هم بخت یارتمیشود؛ نشستهای که به یکباره کتابی پیش چشمت هویدا میشود. از دور احساس میکنی مقتل است و "تشنهلبان" ویرایش مقتلی است به همت حمید گروگان که تو را برای گرفتن گفتگویی دیگر راهنما میشود.